X
تبلیغات
تب تلخ

 چه کنتراست غمگینی ست

بی تابیِ من و


دیازپامهای بیحال . . .

 

خسته ام

مثل


شاخه ی خشکیده ی درخت

که تحمل ِ پای ِ گنجشک را هم ندارد

 

اَوّلیـלּ بآر نیسٺ ْڪِـه گِریـه oـے ڪُنَمـ

اَoــّـآ اَوّلیـלּ بآر اَسٺ

ڪِـه گـِـریـه آرآoـَـمـ ْ نِمے ڪُـنَـد

 

+ تاریخ | ساعت | نویسنده | |

من و ته سیگار و پنجره نیمه باز


مانده ایم که کدام یک برای سقوط مناسب تریم؟

چه سخت است تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی...




چه سخت است سپردن دل به قبرستان جدایی...




وقتی که میدانی پنج شنبه ای نیست تا رهگذری بر سربی کسی ات




فاتحه ای
بخواند...


  حالم خوبه خوب است... اما گذشته ام درد میکند! ...



آن چنان درد می کند که دیگر شک می کنم به خوب بودن الانم ...





دست دیگران
هم درد نکند که خوب نمک به زخمم می پاشند  !



زندگی


دستانم خالیست ولی دلم تا دلت بخواهد از تو پر است ....

بیچاره عزرائیل


همیشه مهمان ناخوانده است


این بار من با


کارت دعوت


غافلگیرش میکنم....


اگر درد داری...

تحمل کن...


روی هم که تلنبار شد...


دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاس...!


کم کم خودش بی حس میشود...!


ذائــــــقـــه امــــ ــ پــیــر شـــده



بیـــســـتـــ
ســـالگی امــــ ــ ـ ؛



طـــعــــم پنــــجــــاه ســــــالــگـــی دارد


یعنی میشود روزی برسد.....

که بیایی.....

مرا در اغوش بگیری....

بخواهم گله کنم....

بگویی هیس دیگه هیچی نگو .....

بگویی همه کابوس ها تموم شد عزیزم

از حالا من و تو با همیم .....

باید خودم را ببرم خانه !

باید ببرم صورتش را بشویم…


ببرم دراز بکشد…


دلداریش بدهم ، که فکر نکند…


بگویم نگران نباش ، میگذرد…


باید خودم را ببرم بخوابد…


“من” خسته است …!





 

+ تاریخ | ساعت | نویسنده | |


این پنبه ها را از گوش ات در بیار


نتـــــــــــرس ؛


گاهی آنچنان این بغض ها میشکنند ...



که دیگر صدای قلبی را که شکستی ، به گوش خودم هم نمیرسد.


نه طناب و چوبۀ دار



نه گازهای شیمیایی


نه دستی قوی ، نه نکشیدن نفس



هیچکدام


اینگونه خفه ات نمیکنند


که بغض و درد و غصه ها اینگونه دست به دست هم داده اند


و گلویت را میفشارند


و تو ساکت و بی صدا در کنج اتاق تاریک ات


فقط زانو هایت را به آغوش میکشی



 

تکه پاره بود ... 


هرکس به خیال خودش  تکه ای از  او را بهم پینه  می زد و می رفت ؛


حالا دختر مانده است 


با هزاران وصله ی جور و ناجور  بر پیکرش


جاده


 سکوت


 بهت چشمان معصوم


تیر ِِ تیــــــــــــــز نگاه ها و دستان هـــرزه 


دختر


جاده 


صدای قدم های از نفس افتاده


و  باز ... 


 تنهــــــــا و تکه پاره می رود

 هر آهنگی که ..


گوش میدهم ..


به هر زبانی که باشد..


بغضم را میشکند...


نمی دانم...


بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است...!!!


دیوارهایی که میسازی،


هر روز و هر روز بیشتر میشوند!


معمار بی احساس من؛


آخر از کجا برای این همه دیوار پنجره پیدا کنم؟

هر روز نبودنت را بر دیوار خط می کشم .

ببین این دیوار لامروت ... دیگر جایی برای خط زدن ندارد !


خوش به حال تو که خودت را راحت کردی .


تنها
یک خط کشیدی آنهم روی من !

اندوه که از حد بگذرد،

جایش را

 میدهد به یک بی اعتنایی
مزمن
،

دیگر
مـهـم
نیست

بودن یا نبودن،

دوست
داشتن یا نداشتن،

آنـچه
اهمیت
دارد

کشداری
رخوتناک
حسی است،

که دیگر تو را به
واکنش
نمیکشاند،

در آن لحظه فقط در سکوت
غرق
می شوی،

و
نگاه میکنی و نگاه ....!!!!!

 

 

+ تاریخ | ساعت | نویسنده | |

هـــــــر کـــــــس جــــــای مـــــــــن بـــــــود


می بریـــــــــد



اما مــــــــــن هنـــــــوز می دوزمــــــــــ



چشـــــــــم به
امیــــــــــــــــــــــ ـــــــــد
ت ...


خدا..


 

درچشمانم تنــهـــــــا یی ام را پنهان می کنم


در دلم ، دلتنــــــگی ام را


در سکوتم ، حرفهای نگفته ام را


در لبخندم ، غــــــصه هایم را


دل من چه خردسال است

ساده می نگرد


ساده می خندد


ساده می پوشد

دل من از تبار دیوارهای کاهگلی ست

ساده می افتد...

ساده مــــی شکند...

ساده مـــــــی میرد دل من تنها ، تنها، سخت می گیرد

فکر روی فکر


نصیحت پشت نصیحت



و عقربه های بی شرم و حیا که قصد ندارند



کمی به خود استراحت دهند



اجازه؟!



می خواهم انصراف بدهم از این زندگی ...



بخش آموزش کجاست ... ؟!


پیشانی اَم را بِبینـــ


چیزیـــ نمیبینی ؟!!!



مثلاً ...



خَطی ... زخمی... بَداقبالی...



چیزی که بتوان تَمامـــ این دردها را



به آن نِسبَت داد...!!!


 

+ تاریخ | ساعت | نویسنده | |

اینجــآ ایستاده اَمـ

بـِ امید اینکــِ از این راه بیایے

وَ ـمَن چشمـ روشنے بگیرمـ !

امـــآ

از یاد برده اَمـ که تـــو همیشه خودتــ را

بــِ آن راه مے زنے :|


نـامهـــــربـانــــــ ...

رد ِسیلـی ِ بـی محلــی اتــــــ، کبــود کـرد چهـــره ی دلـــــــ را ...

 

شکستن

خـــرد کردن


ســــــــوزاندن


خاکســـــتر کردن


به باد دادن
...

از هر انگشتت یک هنر می بارد !


پُشتـــِ گوشَـتــ را نگاه کن

پــر از حرفـــ ـهآیِ ـمَن استـــ
!!!




مـَـن عـــاشقـــانــه دوستـَـش دارمـ


و او عــاقــلانـــه طَــــــردمــــــــ مـي کنـد

مَنطــــقِ او ....
حتــي از حمـاقــتـــــــــ مـن هـمـ احمقــانــه تـر اسـتــــــــــــ....


بـا حـرفـهـایـت مـن را بـه هـم ریـختـی...
.
.
.
بـا عـذرخـواهـی هـای آبـکـی، کنـــار ِهـم چیـده نـمـی شـوم دیـگــر...!

 

+ تاریخ | ساعت | نویسنده | |


دلم که تنگ میشود ...

تنگ میشود دیگر
...

نیاز به توضیح نیست
...

شاید تو هم روزی دلت تنگ شد
...

آن وقت میفهمی
...

انقدر خسته دلتنگ هستم


که نتوانم شرح دهم که دلتنگی چیست....

اما عجیب احساس دلتنگی میکنم
...

کاش میدانستی دلتنگی چیست
....

کاش....


می خندمـ !

دیگر تب هم ندارمـ


داغ هم نیستمـ

دیگر به یاد تو هم نیستمـ

سرد شده امـ

سردِ سرد . . .

می ترسمـ


شاید دق کرده ام کسی چه می داند !!

آخـــر مــَـن را لـمـــس میکنی!؟

ولـــی حیـــف ...

سنــــگِ قـبــــــر مــن که احســـاس نــــدارد مهربانم ..!!

 گوش کن:

آرامتر سکوت کن....میخواهم بخوابم....

صدای دلخراش بی تفاوتی هایت آزارم میدهد...!

+ تاریخ | ساعت | نویسنده | |




راه می روم روی برف هایی که از دیشب باریده است ...


اشک هایم صورتم را داغ می کند ...


خوبی برف این است که هر کس چهره ی سرخ مرا ببیند ،


می گوید :


هوا بیرون خیلی سرد بود ؟؟



میگمــ خداحافظ


کهـ تو چشمــ تـَر کنی و بگـــی:


کجــآ؟ مگه دستــِ خودتهـ این اومدن و رفتن؟


کهـ سفت بغلمــ کنی و بــگی:


هیچ رفتــنی تو کار نیستــ


همین جـآ " به دلتـــ اشاره کنی" جاتهـ تا همیشه


آخرِ سرش محکمــ بگی: شیر فهم شد؟؟


و مَن، دل ضعفهـ بگیرم از این همه عاشقانهـ های ِ محکمت!!!


همیشه در حالی که...


یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده!


یه عالمه اشک توی چشماته!


یه عالمه حسرت توی دلت تلنبار شده...


باید بگی : خب کاری نداری... خدافظ ...!

 


رفتار من عادی است



اما نمی دانم چرا این روزها


از دوستان و آشنایان


هرکس مرا می بیند...



از دور می گوید:


این روزها انگار حال و هوای دیگری داری!


ولی باور کنید



من مثل هر روزم




با آن نشانی های ساده




و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی




مثل همیشه ساکت و آرام



فقط شاید  کمی بیشتر  از روزهای قبل مرده باشم !

امشب بدجوری دلم شکست....

+ تاریخ | ساعت | نویسنده | |

بارانی ات را بپوش و در آغوشم بگیر،

 که از دوریت ابر، ابر گریه دارم...!!

 


پٌشت ِ پا بزن ُ


پُشت ِ پلک نآزک کن


به همه ی ِ زلیخاهای ِ زمان


یوسف ِ من باش


تآ ابدُ الدّهر یعقوبتْ می مانم

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم
تنهاییت برای من ...
غصه هایت برای من ...
همه بغضها و اشكهایت برای من ..
بخند برایم بخند
آنقدر بلند
تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را...
صدای همیشه خوب بودنت را
دلم برایت تنگ شده
دوستت دارم ...

+ تاریخ | ساعت | نویسنده |


آبـــــا ن و بــ ــــا ران و..


مــــ ـــن و ...


این بار هــ م ، این قـافیـ ـه با نام تو.. کامـل نشـ ـد!


...


آبـــان و بـ ـــاران و مــن و.. یکــــ. شعــ ـــر بی*تـــو ..

تـا ابـــــــــد !!!


حالـم اصــلا خـوبـــ نیـستــــ ...


تمـــامــِـ استـخــــوان هـای دلــم درد مـی کـنـد ...


بایـد بـه تـخـتـــ ببـندمشـــ ...
.
.
.
فکــر کـُنـم دلـم بـه وجـودتــــ معتـــاد شـده است..


ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﮔــــــﻮﯾﯽ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺧﻮﺷــــــحالﺷﻮﻡ!


ﻭ ﻣﻦ ﺍﺣﻤــــــﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ… ﺗﺎ ﺗو ﺩﻟﮕﯿــــــﺭ ﻧﺸﻮی. .



آدم خـاصـی نـيـسـتـم


مـخـاطـب خـاصـی هـم نـدارم


فـقـط


حـس خـاصـی دارم ......!


دیـر یـا زود حـملـه خـواهنـد کـرد ...

خـاطـراتـی کـه زبـان ِ آدمیـزاد نـمی فـهمـند!



از کـاهِ دوستت دارم های کشـکی تـو ؛

کـوهـی مستـحـکـم از عشـــق سـاختــه ام ...
.
.
.
از تیشــه ی فـرهـــاد هـم کـاری بـر نـمـی آیـد...

هرروز دعــای زلــزلـه مـی خـوانـم !


 


یکــ جــایـی مـی رسـد کــه آدمـ دستــ بـه خــودکشـی مـی زنـد،

نــه اینکـه یکــ تیـغ بــردارد رگـش را بـزنـد...

نــه!
قیـد احسـاسش را مـی زنـد............


 


درمان ندارد....

نزن!

درد دارد

دادِ نگاهت

+ تاریخ | ساعت | نویسنده |


احساسم را به دار آویختم

منطقم را به گلوله بستم


لعنت به هر دو


که عمری به بازی ام دادند


دیگر بس است


میخواهم کمی به چشمانم اعتماد کنم ...


می گویند ساده ام ....

میگویند تو مرا با یک جمله.... یک لبخند

به بازی میگیری

میگویند ترفندهایت,شیطنت هایت و دروغ هایت را

نمی فهمم...

میگویند ساده ام....

اما تو باور نکن....

من فقط دوستت دارم....همین!!!

و انها این را نمیفهمند....!!!


ميترسم از روزی كه كافه ها نيز برايم ورود ممنوع نشان دهند...

حق دارند...كافه جای كسانی مثل من نيست...

كافه جای همان دو نفره هاست...

براي اعصاب خودم هم بهتر است...

به جايش مينشينم در اتاق...

صداي موزيك فلامنكو را تا آخر ميبرم...

گريه ميكنم...

مست ميشوم...

و خون بالا می آورم...


البته دیگران هيچوقت نمی فهمند...

و همیشه من را

دخترک شاد قبلی میبینند....


سُکـــوت ، هَمیشــه نِشــانــه رِضــایـتــ نیـستــ!

شـــایــد کســی دارد

خَفـــــه مــی شـــود

پـُشتــ ِ یـکــ بُـغــض . . .

+ تاریخ | ساعت | نویسنده | |